مرتضى راوندى
246
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به عقيدهء نگارنده ( جلال همايى ) قسمتى از فلسفه خسروانى ايرانيان كه در رديف ديگر مسلكهاى فلسفه قديم مقامى بزرگ و پيروان فراوان داشته ، پس از اسلام بهگونه تصوف متجلى گشته و عقايد « حكماء فهلوى با افكار بزرگان متصوّفه كه بيشتر ايرانى بودهاند درآميخته است و اين طايفه وارث تفكرات قديم ايران شدهاند . نمودارى از عقايد فهلّويون را در كتب فلسفى بعد از اسلام مانند مؤلفات شيخ اشراق شهاب الدين سهروردى و اسفار ملاصدرا مىبينيم . . . » و از خود مىپرسيم « . . . با وجود اينكه حامل علوم در اسلام ، بيشتر ايرانيان بودند با اين همه ، فلسفه مهم ايرانيان چه شد و پس از اسلام ، تا سده ششم كه شيخ اشراق ظهور كرد و خود را پيرو فلسفه پهلوى و حكماى خسروانى شمرد ، اين مسلك كجا و عقايد اين فرقه در كدام كتاب ثبت بود . . . شايد فلسفه ايرانيان دفترى نبود و از علماى زردشتى و مانوى سينهبهسينه نقل مىشده و اين يادگارها تنها به شيخ اشراق رسيده است . . . » مىدانيم كه تصوّف اسلامى در شيعه و سنى از منبع زهد و تقوا يا ولايت و دوستدارى آل على عليهم السّلام سرچشمه گرفت و كمكم ترقّى و صورت مسلكى قابل توجّهى پيدا كرد و دانشمندان بزرگ از اين طايفه ظهور كردند و چه بسا كه نتيجهء انديشههاى عميق و افكار روشن و حاصل رياضت و كشف و شهودهاى آنها با عقايد حكماى قديم ايران و هند و يونان مطابق درآمده و چه بسيار كه توافق نظر ميان دو كس يا دو طايفه ، شخص را به اشتباه انداخته تا يكى را از ديگرى اقتباس پنداشته است . تنها اين عقيده و براى تأييد آن دلايل بسيار داريم كه فلسفههاى قديم خاصّه طريقهء حكماى فرس و هند در نضج فكرى تصوّف بىاثر نبوده است . نگارنده ، از مردم فضايل تراش نيست كه هرچيز و هركس را بخواهد به آب و خاك كشور خويش نسبت دهد امّا در مورد تصوّف اسلامى با ادله فنّى و تاريخى عقيدهمند است كه مهد پرورش اين فكر ، ايران و عامل نضج و قوام آن روح و فلسفهء ايرانى است . بارى ، تصوّف در قرن دوم نسبتا ساده بود و در قرن سوم هجرى صورت علمى و مسلكى ممتاز پيدا كرد و تعليمات عرفانى مانند وحدت وجود و فناء فى اللّه و بقاء باللّه از اين قرن به بعد داخل مسائل تصوّف گرديد تا به شكل فنّى مخصوص با موضوع و مبادى و مسائل ، در رديف ساير علوم و فنون اسلامى درآمد . عرفان و عبادت و زهد در آغاز امر چندان از يكديگر جدا نبودند امّا بهتدريج از هم جدا و عابد و زاهد و صوفى و عارف از حيث مقصود و غايت فكر و عمل هركدام طبقهيى ممتاز گشتند . شيخ الرّئيس در نمط نهم از كتاب اشارات فرمايد : « المعرض عن متاع الدّنيا و طيّباتها يخصّ باسم الزّاهد و المواظب على فعل العبادات من القيام و الصّيام و